بررسی زندگی و نقش سیاسی آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در تاریخ معاصر ایران

 

زندگی نامه سیاسی آیت الله کاشانی:

سید ابوالقاسم کاشانی در سال 1260 خورشیدی متولد شد، بعد از گرفتن حکم اجتهاد به خاطر مخالفتش با اشغال بین النهرین توسط انگلیسی ها اسم و رسمی پیدا کرد. در جنگ جهانی اول در مبارزه علیه استعمار فعال بود و جایزه ای برای کسی که او را دستگیر کند در نظر گرفته شد؛ در سال 1299 موفق به فرار و ورود به تهران شد. در مبارزات ضد جمهوری خواهی به همراه آیت الله مدرس شرکت کرد(5) سپس در بهمن 1327 به اتهام هواداری از آلمان در جنگ جهانی و همچنین دست داشتن در سو قصد به جان شاه دستگیر و به لبنان تبعید شد. با آزادتر شدن فضای جامعه در اوایل سال1329 به ایران بازگشت. در روز ورود او به ایران مصدق ملت را به استقبال از او دعوت کرد و شخصا به فرودگاه رفت.(6) در جریان استعفای مصدق در سی تیر اعلام کرد که «اگر لازم شود کفن پوش راه می افتد» و مردم را به حضور در خیابان ها تشویق و تهییج کرد. او تا قبل از سی تیر به حق نقش خود را به عنوان یکی از دو رهبر جنبش ضد استعماری به خوبی ایفا کرد.


بعد از1331 :

چند ماه پس از گشایش مجلس شانزدهم، دکتر مصدق که ریاست کمیسیون مخصوص نفت را بر عهده داشت، طرح «ملی شدن صنعت نفت» کشور را مطرح کرد. او بیش از این در مجلس دوره چهاردهم (اسفند ۱۳۲۲ـاسفند ۱۳۲۴) توانست قانونی را از مجلس بگذراند که بر اساس آن، دادن هر گونه امتیاز نفتی به خارجیان از سوی دولت، بدون تصویب مجلس، مممنوع می شد. (7) به نظر وی «شرکت نفت انگلیس و ایران» ، مظهر امپریالیسم بود،(8) بنابراین تا زمانی که یک شرکت خصوصی یا دولتی خارجی، در ایران امتیاز نفت داشت، استقلال ایران مورد تهدید بود و سیاست های داخلی، تحت تأثیر نیروهای خارجی قرار می گرفت. شرکت نفت انگلیس و ایران، برای انگلیس منافع ریشه داری را در اقتصاد سیاسی ایران فراهم آورده و روابط سیاسی داخلی و خارجی ایران را تحت تأثیر و در معرض مداخله آن کشور قرار داده بود. اگر ایران می خواست به استقلال و خودمختاری واقعی دست یابد، می بایست خود را از شر این بخش محصور و دستاویز خارجی خلاص کند.(9)

به مجرد طرح ملی شدن صنعت نفت، آیت الله کاشانی طی اعلامیه مبسوطی، تلاش های ارزشمند دکتر مصدق و کوشش برای ملی شدن صنعت نفت را «تکلیف دینی و وطنی ملت مسلمان ایران» دانست (10) و به دنبال آن مراجع و علمای دیگر با صدور فتاواهای جداگانه، نظر ایشان را قویاً مورد تأیید قرار دادند. (11) همین حمایت های علما بود که به قول خانم لمبتون ، «باعث گسترش نهضت و مردمی شدن آن شد».(12) همزمان با طرح ملی شدن نفت در مجلس ، سپهبد رزم آرا نخست وزیر شد. او نظامی مستبدی بود که پیش از آن ریاست ستاد ارتش را بر عهده اشت. وی مصمم بود تا ضمن ایستادگی و ممانعت از تصویب ملی شدن نفت، نمایندگان طرفدار خود را در مجلس به تصویب «قرارداد الحاقی گس ـ گلشائیان» متقاعد کند، اما آیت الله کاشانی در اعلامیه ای که علیه او صادرکرد، مخالفت شدید و قطعی خود را با انتصاب او اعلام داشت و وی را منتسب به بیگانگان دانست.(13) با ترور رزم آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ توسط فداییان اسلام ، بن بست موجود بر سر تصویب ملی شدن صنعت نفت شکسته شد. اکثریت نمایندگان مخالف مجلس که به شدت هراسان شده بودند، گزارش کمیسیون را در ۲۴ اسفند و نمایندگان مجلس سنا در ۲۹ اسفند همان سال تصویب کردند. بدین ترتیب صنعت نفت در کشور ملی اعلام شد و پیروزی سیاسی مهمی برای مردم به دست آمد.

کابینه ناتوان علا ، پس از یک ماه و نیم سقوط کرد و دکتر مصدق با رأی اکثریت نمایندگان مجلس ، در ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید. در خرداد ماه آن سال، دولت ایران از شرکت نفت خلع ید کرد و مدیران انگلیسی آن از کشور اخراج شدند. دولت انگلستان نیز در مقابل، خرید نفت از ایران را قطع کرد و ناوگان جنگی خود را به آبادان گسیل داشت. در طول دوران نخست وزیری دکتر مصدق ، یعنی کمتر از دو سال و نیم، حوادث سیاسی مهم و سرنوشت سازی در کشور به وقوع پیوستند (14) در طول این مدت مذاکرات متعدد با هیأت های انگلیسی ، امریکایی و بانک جهانی برای حل مسئله نفت با شکست مواجه شد. مشکلات اقتصادی و به تبع آن بی ثباتی سیاسی و چند دستگی در کشور پدیدار شد. همه چیز به حل مسئله نفت بستگی داشت و شکست در این مهم، دلیل اصلی سرخوردگی ، چند دستگی و شکست نهایی بود. بین فروردین ۱۳۳۰ و مرداد ۱۳۳۲ به چز چند روز ، مصدق نخست وزیر بود؛ اما یا تمامی دستگاه دولتی را در کنترل خود نداشت. او تنها رهبر یک جنبش سیاسی دموکراتیک و رییس یک هیأت دولت مستقل بود، یعنی حتی در مساعدترین اوضاع نیز، تنها یکی از ارگان های دولت را در اختیار داشت. سایر بخش های دستگاه دولتی هنوز در دست عمال و نهادهای استبداد بود که برای حفظ منافع خود یا قدرت های دیگر، علیه نهضت می توطئه می کردند. ایران آن دوران، نمونه ای بارز از حاکمیتی دوگانه بود که ارکان آن را نیروهای ملی تحت رهبری مصدق و قدرت های محافظه کار و استبدادی (و خارجی) تحت رهبری شاه ، تشکیل می دادند و برنده نهایی گروه دوم بود». (15)

زمانی که مردم ایران و دولت مصدق بر سر ملی کردن صنعت نفت با انگلستان درگیر یک نبرد سخت سیاسی ـ اقتصادی بودند، حزب توده، امریکا- دشمن اصلی شوروی- را آماج حملات خود قرار می داد و در سیاست داخلی نیز، مصدق را طرفدار امپریالیسم می دانست. زیرا بر اساس استراتژی سیاست خارجی شوروی، هر جنبش ضد استعماری غیرکمونیستی، مرتجعانه و در راستای اهداف امپریالیستی بود.

از بدو نخست وزیری مصدق تا ۳۰ تیر ۱۳۳۱، آیت الله کاشانی با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانی و تشکیل مصاحبه های گوناگون با خبرنگاران داخلی و خارجی، حمایت آشکار و کامل خود را از دولت مصدق اعلام داشت. اعلامیه تاریخی وی علیه قوام و به طرفداری از دکتر مصدق، نقش عمده و چشمگیری در بازگشت دوباره مصدق به قدرت ایفا کرد. واقعه ۳۰ تیر نقطه اوج تفاهم و همکاری آیت الله کاشانی و دکتر مصدق و آغاز اختلافات و درگیری هایی شد که منجر به جدایی آن دو از یکدیگر گردید. اندک مدتی پس از این واقعه بود که آیت الله کاشانی در نامه ای به دکتر مصدق به برخی از انتصابات او اعتراض کرد به گونه ای که نامه می نوشت و می گفت این آقا را بردار آن آقا را بگذار و یا فلانی را عوض کن. (16) مصدق در جواب او به طور خصوصی می گفت:« توصیه این و آن را نفرمایید. در شأن شما نیست و در جامعه هم انعکاس نامطلوب دارد و مورد سوء استفاده قرار میگیرد. اگر نظرات اصولی دارید با دولت در میان بگذارید تا رفع مشکلات شود. اصلا گیریم که این مسائل درست بوده. این ها در درجه دوم اهمیت است. آیا شما در خط اساسی نهضت ملی انحرافی می بینید؟ اگر هست بگویید اصلاح کنم و اگر نکردم بگویید از کارها کناره بگیر. و الا برای مسائل جزئی که نمی توانیم اختلاف داشته باشیم».(17)

البته ناگفته نماند که آیت الله کاشانی در بعضی از مسایل مغرور بود و آمریکا و انگلیس هم غرور آیت الله کاشانی را فهمیده بودند. تایمز لندن مقاله ای درباره­ی آیت الله کاشانی نوشته و مجله خواندنیها (ارگان دربار) آن را ترجمه کرد که کاریکاتوری از سر آیت الله کاشانی روی تنه شیر چاپ کرده بود. در این مقاله آمده بود که آیت الله کاشانی آنچنان شخصیتی است که یک اشاره او نه تنها ایران که خاورمیانه را به اعتصاب می کشد. چند بیت شعر هم زیر کاریکاتور آمده بود.مصراع های اول این بود که استعمار چنین و چنان می کند و مصراع دوم بیت ها این بود:«شیر پامنار اگر بگذارد». این شماره مجله را به مقدار زیاد چاپ کرده بودند و مجله ها را کنار تشک حاج آقا گذاشته بودند و سیل جمعیتی که به دیدار حاج آقا می رفتند به دریافت یک نسخه مجله نائل می شدند و از زبان آقا می شنیدند که می گفت:«بی سواد(نکیه کلام آیت الله کاشانی) برو این مقاله رو بخون ببین چی نوشته» ! (18)

یکی از مذهبیون به پیش آیت الله کاشانی رفته بود تا نگرانی خود را از اختلاف در نهضت بیان کند. آیت الله کاشانی به او گفته بود:«نگران نباشید.تا من هستم هر چوبی را که جای مصدق بگذارم کار او را خواهد کرد».(19)

اعتراض دیگر آیت الله کاشانی، به تقاضای اختیارات فوق العاده شش ماهه دکتر مصدق از مجلس بود. گرچه آیت الله کاشانی از این اقدام مصدق ناخشنود بود، اما علنا با این تقاضا مخالفت نکرد. (20) پس از این اعتراضات و انتقادات غیر علنی، به تدریج مطبوعات و گروه های سیاسی طرفدار دکتر مصدق به مخالفت با آیت الله کاشانی پرداختند و بر دامنه این مخالفت ها و اتهامات افزوده شد. اما آیت الله کاشانی ، به رغم ناخشنودی از برخی اقدامات دکتر صمدق، تا چند ماه پس از آن به حمایت از وی ادامه داد که شاید مهم تر از همه تأیید غیر مستقیم دولت مصدق به عنوان دولت اسلامی بود. وی در آبان ماه همان سال اظهار داشت:

«صحیح است که اسلام اصول مالکیت را پذیرفته است، ولی در عین حال برای حفظ وطن و رعایت منافع عمومی ملت اسلام، دولت می تواند اموال مردم را مصادره کند. همچنین مردم را از جمع کردن اموال و املاکی که بر خلاف اصول عدالت اجتماعی گرد آمده باشد، بر حذر دارد و اینگونه اموال را حرام بداند.(21)

این رهنمود، تلویحاً به مفهوم آن بود که دولت باید با تفویض اختیار از سوی وی (ولی فقیه) ، در راه تأمین عدالت اجتماعی و اقتصادی جامعه اسلامی گام بر دارد . چند روز پس از آن نیز، شایعه هر گونه «اختلاف تازه یا کهنه» بین خود و دکتر مصدق را تکذیب و بر «تفاهم تام و تمام موجود» تأکید کرد!

مدتی بعد وقتی دولت درصدد بر آمد تا متولی آستانه حضرت معصومه (س) را عزل کند، با مخالفت آیت آلله بروجردی روبرو شد ، اما آیت الله کاشانی اقدام دکتر مصدق را تأیید کرد و خواستار عزل وی شد.(21)

این حمایت های مکرر و آشکار تا دی ماه آن سال ادامه داشت. در آن ماه دکتر مصدق تصمیم گرفت تا اختیارات فوق العاده خود را برای یک سال دیگر تمدید کرد، اما آیت الله کاشانی که پیش از آن نیز مخالفت خود را با اختیارات فوق العاده شش ماهه، طی نامه ای خصوصی به دکتر مصدق اعلام داشته بود. این بار طی نامه سرگشاده ای به مجلس شورای ملی مصدق را«پنهان در پشت نقاب تزویر و آزادی خواهی» ، «مستبدی که می خواهد به دوران قبل از مشروطه برگردد" و «کسی که به خیال خداوندگاری افتاده است» خواند. او همچنین شاه را مرد تربیت شده عاقل نامید.( مجله مصور روزنامه اطلاعات10 فروردین 32)

«چنین اختیاراتی مباین مصالح مملکت و دولت است! و لذا فاقد ارزش قانونی است. در گذشته نیز اشتباهی را که نمایندگان محترم با تفویض چنین اختیاراتی نموده اند، دلیل و مجوز تکرار آن نیست».(22)

در این میان روزنامه های طرفدار دولت، هم صدا با روزنامه حزب توده که از چند ماه پیش از آن، مخالفت خود را کم و بیش با آیت الله کاشانی ابراز می داشت، از این پس به طور آشکار، با تهمت و افترا، به مخالفت با او برخاستند. دکتر مصدق که رای پیشبرد اهداف خود به حمایت های آیت الله کاشانی نیازمند بود، در اوایل بهمن ماه با وی ملاقات کرد و هر دو کوشیدند تا اختلافات خود را بر طرف سازند و در اعلامیه مشترکی به «تعبیرات ناروای جراید از نامه ای که درباره اعتراض به لایحه اختیارات به مجلس نوشته شده بود» اشاره کردند. آنان اعلام داشتند که کماکان «همقدم» با یکدیگر گام بر خواهند داشت و از هیچگونه همکاری خودداری نخواهند کرد.(23) به رغم این تفاهم ، آیت الله کاشانی همچنان با لایحه تمدید اختیارات توسط دکتر مصدق مخالفت بود.

این اختلاف نظرها موجب شد تا انگلستان توسط طیفی از عوامل مزدور خود و در پوشش طرفداری از آن دو، در صدد جدایی آنها و بر هم زدن ائتلاف سیاسی گروه های ملی مذهبی برآید. «ملی گرایان که عمیقا از آنچه که در جریان بود و ازهمدستی ناشی از سرخوردگی بین رقبای مذهبی آنها و عناصر درباری و هوادار انگلیسی جریحه دار بودند، در آخرین ماه های حکومت مصدق، مبارزه ای را با مذهبی ها به راه انداختند و حداکثر استفاده را از کلیشه های معمول میان نخبگان سیاسی غربی مآب کشورهای اسلامی به عمل آوردند و مذهبی ها را متحدان طبیعی امپریالیسم قلمداد کردند». (24)

اعتراضات جبهه ملی و طرفداران دکتر مصدق به آیت الله کاشانی ، جانب داری از شاه و نشانه هایی از  وجود  سر و سری با هندرسون-سفیر امریکا-(کیهان در روز 29/1/31 نوشت: روز گذشته آقای لوئی هندرسون برای تسلیت به آیت الله کاشانی به مناسبت فوت متعلقه­ی وی و دادن نامه رئیس مجلس نمایندگان امریکا با آیت الله کاشانی ملاقات کرد.این ملاقات 5/1 ساعت طول کشید.) به حدی بود که شکایت علما و روحانیون حوزه های علمیه قم و نجف را در برداشت.(25) محاصره اقتصادی ، ورشکستگی دولت، هرج و مرج و آشوب و توطئه های گروه های سیاسی ، به ویژه حزب توده ، سبب شد تا گروه زیادی از اقشار مختلف مردم، امید خود را نسبت به دولت مصدق برای کنترل اوضاع سیاسی ـ اقتصادی کشور از دست بدهند و در عوض توجه خود را به شاه و دربار معطوف نمایند. دربار نیز، کانون توطئه و کارشکنی علیه دولت شده بود. در چنان اوضاعی که دولت روز به روز حاکمیت سیاسی خود را بر امور از دست می داد، دکتر مصدق تصمیم گرفت تا با برگزاری یک رفراندوم، مجلس دوره هفدهم را منحل و انتخابات جدیدی را برگزار کند.

آیت الله کاشانی به همین مناسبت اعلامیه ای صادر نمود که شدیداً از دکتر مصدق انتفاد کرد و او را قدرت طلب نامید. وی ضمن انتقاد از دکتر مصدق (که مخالفانش را عامل اجنبی می خواند) هشدار داد که نخست وزیر «راه را برای تحکیم دیکتاتوری و حکومت فردی و خودسری هموار می سازد و قصد دارد به زور سرنیزه رفراندوم ترتیب دهد».او در نامه ای به مجلس نوشت:«تا موقعی که من ریاست مجلس شورای ملی را بر عهده دارم اجازه طرح این گونه لوایح را که مخالف قانون اساسی است در مجلس نمی دهم و صریحا قدغن می کنم که از طرح آن خودداری شود» (26)

او همچنین انحلال مجلس را «خیانت و عین استبداد» دانست و حکومت دکتر مصدق را «برخلاف شرع اسلام» اعلام کرد. (27) این اعلامیه، امید هر گونه تفاهم مجدد را میان آن دو از بین برد. به دنبال آن، آیت الله کاشانی از ریاست مجلس استعفا داد و رفراندوم را تحریم کرد. با این وصف اما مصدق پس از تصویب لوایح و انحلال مجلس گفت: «آنان که به عظمت مبارزه نمی اندیشند چه شایسته و بجاست که مجالی باقی گذارند تا از این ورطه هولناک بگذریم و کار حریف حیله گر خود را به پایان رسانیم. آن وقت ممکن است برای جدال ها و مبارزه های کوچک فرصت پیدا شود. امروز مجادله با حکومتی که در تمامی جبهه ها با اجنبی مشغول زد و خورد است اگر دور از انصاف نباشد شایسته وطن پرستان و علاقه مندان به استقلال و حاکمیت مملکت نیست»(28)

انحلال مجلس در آن شرایط بحرانی و حساس که تنها ارگان رسمی طرفدار دولت بود، از اشتباهات بزرگ دکتر مصدق به شمار می رفت. شاید اگر مجلس منحل نمی شد، در روزهای بحرانی پس از فرار شاه و به ویژه در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، می توانست در بسیج مردم و خنثی نمودن کودتا تلاش کند.

با شروع پروژه کودتا، سرلشگر وفادار، افشار طوس ربوده و کشته شد؛ مدارکی به دست آمد که نشان می داد مظفر بقایی و زاهدی-نخست وزیر- در این ماجرا دست داشتند؛ اما زاهدی با موافقت آیت الله کاشانی رئیس مجلس به بهانه نداشتن امنیت در مجلس متحصن گردید و کاشانی از او به گرمی استقبال نمود و از مزاحمت هایی که تا کنون برای وی فراهم شده اظهار تاسف کرده و خدمات او را ستود. (کیهان 14/2/32) (29)

آیت الله کاشانی در مجلس با زاهدی روبوسی کرد و به او گفت که تا هر وقت که میخواهد در مجلس باشد. همچنین به کارکنان مجلس دستور داد تا از این «مهمان عزیز» پذیرایی کنند.(30)

زاهدی که متهم اول به شمار می رفت به پشت گرمی و حمایت آیت الله کاشانی  از مجازات گریخت، در مجلس متحصن شد و این مجال را یافت که علیه مصدق به جنجال بپردازد.(31) در کمتر از 3ماه از نجات زاهدی و بقایی به دست آیت الله کاشانی از مجازات قتل و توطئه این دو، کودتا 25مرداد را کلید زدند، که با همراهی نکردن جمعی از افسران و هوشیاری گارد ریاست جمهوری نافرجام ماند.

در شب 27 مرداد آیت الله کاشانی که در ظاهر از کرده خویش پشیمان می نمود نامه ای به مصدق فرستاد و پس از گله از مصدق از او می خواهد دست به دست دهند تا کودتا را خنثی کند، گرچه معلوم نیست منظور کدام کودتاست چون در روز ۲۷ مرداد کودتای دو روز پیش نا فرجام مانده بود و اگرمنظور کودتای ۲۸ مرداد بوده پس بعید است درباره ی کودتای قریب الوقوعی نامه بنویسد(ن.ک مطلب روزنامه ی شورش)،

جواب مصدق به ایشان این گونه است: «اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»

درباره این نامه با توجه به این که اخبار و اسناد اشاره به رابطه آیت الله کاشانی با عوامل کودتا داشت (عکس روبه رو : مطلب روزنامه ی شورش در 27تیر32 که با انتشار عکسی از کاشانی در میان اوباشی چون شعبون بی مخ و رمضان یخی خبر از پنهان شدن زاهدی در منزل کاشانی داد)، آیت الله کاشانی با نظر به پیروزی قطعی مصدق در عقیم کردن کودتای 25 مرداد خواسته است با نوشتن این نامه راهی برای آشتی باز کند. زیرا قبلا زاهدی را در مجلس پناه داده بود و در پشتیبانی وی سعی بلیغ کرده بود.(32)

 

 

 

به هر صورت زمینه ای داخلی و خارجی انجام کودتا علیه دولت دکتر مصدق از هر جهت فراهم بود.(33) سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلستان با کمک های مالی و اطلاعاتی به عوامل داخلی خود، طرح مشترک محرمانه ای را برای براندازی دولت دکتر مصدق در دو مرحله اجرا کردند.(34) ( علاوه بر 390000 دلاری که روزولت در روز کودتا بین دسته ی شعبون بی مخ پخش کرد(35) مبلغ 10000 دلار برای همکاری آیت الله کاشانی در کودتا از طریق احمد آرامش فرستاد تا به دست وی برسد؛ ولی اینکه آیا پول به دست آیت الله کاشانی رسیده است یا نه قاطع و مسلم نیست.(36) )

گرچه کودتا در روز ۲۵ مرداد و در مرحله اول با شکست روبرو شد، اما سه روز بعد واحدهایی از ارتش و شهربانی به همراه جمع کثیری از اراذل و اوباش، با یورش به منزل دکتر مصدق و غارت اموال و اسناد موجود در آن، دولت وی را در عصر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساقط کردند و بار دیگر شاه به قدرت رسید.(37)

تقریبا در تمام روز کودتا آیت الله کاشانی سکوت اختیار کرد و بعد از کودتا و تشکیل دولت زاهدی طی اعلامیه ای که از رادیو تهران پخش شد به دولت زاهدی توصیه کرد که مبادا بر سر نفت سازش پنهانی کند، همچنین در پایان اعلامیه اش با تمجید زاهدی را یکی از طرفداران جبهه ملی خواند!(38)

کیهان در روز 9 مهر 32 مینویسد: «از ابتدای روی کار آمدن دولت جدید، زاهدی تصمیم گرفته است هر 15روز با آیت الله کاشانی دیدار نماید. دیروز ظهر این ملاقات در منزل شخص ثالثی انجام پذیرفت و....»

 بعدها آیت الله کاشانی در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: «پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه»(39)

کاشانی در جواب روزنامه ی المصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟ گفت: «خداوند عادل است و آچه امروز بر مصدق گذشته است نتیجه ی عدل خداوندی است.» (40)

در سال 1334، پس از دستگیری سران فداییان اسلام،‌ باز دیگر آیت‌الله کاشانی به عنوان دخالت در قتل رزم‌آرا دستگیر و در معرض محاکمه و اعدام قرار گرفت. اما بر اثر پافشاری مقامات روحانی و هشدار جدی آنان، آزاد گردید. سرانجام در 18 اسفند شاه از او عیادت کرد و پس از عمری مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی آیت‌الله کاشانی در 23 اسفند 1340 ، فوت گردید.‌

 

 

 

 

نتیجه گیری:

فارغ از بحث در باب عوامل کودتاگر جدا از سرسختی و نفوذناپذیری مصدق که یکی از عوامل و دلایل اصلی توفیق کودتاگران شکاف و انشقاق بین نیروهای ملی و مذهبی بود از آن تاریخ تاکنون همواره هر کدام از دو طرف ملی و مذهبی و طرفداران آنها دیگری را متهم به تفرقه افکنی کرده و شکست دولت ملی را گردن آن گروه می اندازد. طرفداران مرحوم مصدق ، مرحوم کاشانی و اطرافیان وی را دخیل می دانند و برعکس کاشانی و هواداران طرف مقابل را. در این زمینه بسیار نوشته و گفته شده است و هنوز که هنوز است هرچند وقت یک بار هر کدام از دو طرف سند جدیدی برعلیه دیگری رو می کنند تا مدعای خود را ثابت کنند. اما واقعیت امر این است که اگر بدون تعصب به قضیه نگاه شود هر کدام از دو طرف به اندازه خود در این امر مقصر بوده اند مرحوم مصدق که انصافاً یگانه مردی است که با تمام وجود و با اخلاص تمام در راه سربلندی و تعالی ایران کوشیده و خود را وقف ایران نمود مردی که به درستی او را مرد سال، سده و هزاره نامیده اند با وجود تمام خدمات و ایثارگری اش به نظر می رسد خوشنامی و قهرمان شدن خود را نیز مدنظر داشت. پایمردی و کوتاه نیامدن او از اصول بی شک از دلایل انشقاق و در نهایت شکست آنها بود. در عالم سیاست لازم است گاهی اوقات سکوت کرد، از برخی خواست ها گذشت و یا به کف خواست ها قانع شد تا بتوان از گذرگاه ها و گردنه های سخت عبور کرد و یا گاهی اوقات باید از خوشنامی خود گذشت و مصلحت نیک نامی را فدای حقایق بزرگتر کرد اما دکتر مصدق با تمام خوبی هایش که لایق تمام سپاس هاست هیچگاه به حداقل ها قانع می شد و نه حاضر به معامله برای رسیدن به هدف بزرگتر. به عبارت روشن تر او ضمن اینکه خود را کاملاً وقف ایران کرده بود اما نیک نامی خود را هم در نظر می گرفت شاید به همین دلیل بود که همه بر ضد او متحد شدند. در مقابل مرحوم کاشانی هم بر اساس اسناد به حکومت شاهنشاهی دلبستگی داشت و مصدق را هم به دلیل تضعیف آن مواخذه می کرد. او تحت تاثیر اطرافیان هم بود و فراتر از آن در زمان کودتا با وجود آگاهی از این امر تلاش نکرد جلوی این امر را بگیرد. هویت نامه منسوب به او به مصدق هم مورد تردید است و از طرفی صرف صحت آن نامه هم برای جلوگیری از کودتا کافی به نظر نمی رسد مراجعه به مصاحبه ها و سخنان آیت الله کاشانی در آن زمان در روشن تر شدن مسئله موثر است. به هر حال برای درک درست واقیت های تاریخی نباید به دنبال تفسیر به رای بود بلکه باید فارغ از هر گونه حب و بغض اسناد را بررسی تا به واقعیت رسید در باب اختلافات مصدق و کاشانی که از عوامل بسیار تاثیر گذار بر توفیق کودتاگران بود هم باید فارغ از حب و بغض تحقیق کرد واقعیت این است که هر دو تن معصوم نبوده و در این امر اشتباهاتی داشته اند مصدق سرسخت بود و کاشانی دلبسته نظام شاهنشاهی و نیز تحت تاثیر اطرافیان، یکی حاضر به کوتاه آمدن نبود و دیگری هر کاری که نوک پیکانش متوجه حاکمیت بود را تاب نمی آورد. اما هر چه هست هر دو منشاء خدماتی بوده اند که در این بین نقش مصدق بسیار پررنگ تر و خدمات او به ایران زمین شایان تر است . روح هردوی آنان شاد باد .

 

 

 

 

منابع:

  1. سید محمود کاشانی(پسر آیت الله کاشانی) در تاریخ 30 مرداد 1383 در مصاحبه با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) مصدق و جبهه ملی را در جریان ملی شدن صنعت نفت دخیل ندانست و صرفاً روحانیان را آغازگر این مسیر نامید!
  2. مصاحبه عبدالله شهبازی با خبرنامه همایش بین المللی پنجاهمین سالگرد کودتای 28 مرداد در تهران
  3.  ن.ک به مصدق و تاریخ.نوشته بهرام افراسیابی.ص282 / تحلیلی بر نهضت ملی.نوشته طاهر احمدزاده.ص257-339
  4. ن.ک به طالقانی و تاریخ.سعید دهقان و بهرام افراسیابی
  5. مدتی بعد حائری زاده و کاشانی به مجلس موسسان رفتند و به انقراض قاجار رای دادند. آیت الله زنجانی در خاطراتش   می گوید به یاد دارد روزی که کاشانی بر له شاه و بر ضد مدرس میتینگ داد.
  6. ن.ک مصدق و تاریخ307
  7. محمدعلی کاتوزیان ، اقتصاد سیاسی ایران، ج ۲ : سلطنت محمدرضا شاه ، تهران : پاپیروس ، ۱۳۶۸ ، ص ۲۷ ؛ و نیز مقاله‌ای از همین نویسنده با این مشخصات : «تحریم صدور نفت و اقتصاد سیاسی: مصدق و استراتژی اصتاد بدون نفت» و اقتصاد سیاسی: مصدق و استراتژی اقتصاد بدون نفت» در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، گردآورنده جیمزبیل و ویلیام راجر لویس، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات ، تهران، نشر نور ، چاپ دوم ، ۱۳۵۸ ، ص ۳۲۵ .
  8. رونالد فری ، «اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت: رابطه سه جانبه» ، در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۲۹۷
  9. محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۳۲
  10. روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، ص ۵۴ و ۵۵
  11. از جمله این کسان می‌توان از آیات عظام خوانساری ، کلباسی ، محلاتی ، شاهرودی ... نام برد. همان ، ص ۵۶ـ۵۹ و نیز نگاه کنید به : شاهرخ اخوی ، «نقش روحانیت در صحنه سیاسی ایران» در مصدق ، نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۱۵۳. با توجه به این اسناد گویا ، جای تعجب است که چرا دکتر کاتوزیان بر این عقیده است که «در طول نهضت ملی هیچیک از مراجع مذهبی به طور اعم و مرجع تقلید عام که در قم ساکن بود به طور اخص در مورد اوضاع سیاسی کشور اظهار نظر نکردند». پیشین ، ص ۴۹
  12. وی می‌نویسد: «مادام که نهضت از وی روحانیون با اصطلاح اسلامی توجیه نشد، از پشتیبانی گسترده مردم برخوردار نبود.» به نقل از :رونالد فری ، «اختلاف ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت : رابطه سه جانبه» ، مصدق ،‌نفت و ناسیونالیسم ایرانی ، ص ۲۹۶ (پانویس) ؛ ریجارد کاتم ،« ناسیونالیسم در ایران قرن بیستم» ، همان ، ص ۵۲
  13. روحانیت و ملی شدن صنعت نفت ، ص ۱۱
  14. تاکنون کتاب‌های زیادی راجع به جریان ملی شن نفت و نهضت ملی نوشته شده است. به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب‌های قابل توجهی در این زمینه تألیف و ترجمه شده‌اند که غالبا متأثر از اغراض شخصی و گروهی و انگیزه‌ها و وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیک هستند. کتاب‌های زیر به نظر نگارنده بیش از سایر کتاب‌های مربوطه قابل توجهند: محمدعلی کاتوزیان پیشین ؛‌ سپهر ذبیح، ایران در دوران دکتر مصدق ، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی ، تهران ، عطایی ، ۱۳۶۳ ؛ جیمز بیل و ویلیام راجر لویس ، مصدق ، نفت ،‌ناسیونالیسم ایرانی
  15. محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۴۱
  16. از جمله اعتراضات آیت‌الله کاشانی، انتصاب سرلشکر وثوق به معاونت وزارت جنگ بود. وی همان کسی است که چند روز پیش از آن و در زمان سه روزه قوام، ریاست ژاندارمری را بر عهده داشت. به دستور او بود که تظاهرات طرفداران دکتر مصدق در کاروانسرا سنگی به خاک و خون کشیده شد. برای اطلاع بیشتر از دلایل و ریشه‌های اختلاف نظر آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق رجوع کنید به : شاهرخ ، اخوی ، پیشین ؛ سپهر ذبیح، ‌پیشین ؛‌ حسن آیت، فصلی از تاریخ سیاسی ایران: نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران ، قم آ، چاپ دوم ۱۳۶۲.
  17. مصدق و تاریخ336
  18. همان333
  19. ن.ک مصدق و تاریخ 334. از دوستان طاهر احمد زاده
  20. مجاهد ، آیت‌الله کاشانی و نامه مهندس حسیبی، تهران ، بی‌تا آ ، ص ۱۲ـ۱۵؛ به نقل از :شاهرخ خوی ؛ پیشین ص ۱۶4
  21. اطلاعات ، ۱۴ آبان ۱۳۳۱ به نقل از : شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۶۷.
  22. شاهرخ اخوی ، پیشین ص ۱۷۱. لازم به یادآوری است که تولیت آستانه حضرت معصومه (س) ، بر خلاف آستان حضرت عبدالعظیم (ع) و مشهد مقدس ، از زمان صفویه تا آن زمان موروثی بود و از طرف حکام شرع تأیید می‌شد و جز مرجع اعلم عصر ، کسی حق تعویض آن را نداشت. بنابراین مصدق، اجازه عزل تولیت قم را نداشت. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: علی دوانی ، شرح زندگانی .......آیت الله بروجردی ، چاپ سوم ، نشر مطهر، ۱۳۷۲ ، ص ۴۳۶ـ۴۲۸
  23. اطلاعات ، ۲۸ دی ۱۳۳۱، به نقل از: شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۷۳
  24. شاهرخ اخوی ، پیشین ، ص ۱۷۵
  25. حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی ، تهران : خوارزمی ۱۳۶۲، ص ۲۱۵ و ۲۱۶
  26. روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت ، ص ۱۱۰ و ۱۱۱
  27. کیهان شماره2904-28/10/31
  28. کیهان-4/11/31
  29. گذشته چراغ راه اینده است نشر از جامی
  30. مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران نوشته محمد علی همایون کاتوزیان ترجمه فرزانه طاهری.صفحه 212
  31. مصاحبه شهبازی،  با خبرنامه پنجاهمین سالگرد کودتای 28 مرداد، تهران
  32. مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران نوشته محمد علی همایون کاتوزیان ص214

33.رجوع کنید به : مصدق ، نفت ، ناسیونالیسم ایرانی «پیشگفتار» ، ص ۱۷ و ۱۸ ، محمدعلی کاتوزیان ، پیشین ، ص ۷۲ـ۷۴

34. محمدرضا شاه ، خود به دخالت امریکا و انگلیس در براندازی دولت مصدق اعتراف می‌کند و می‌‌نویسد، «بعضی‌ها ، انگلیسی‌ها و مخصوصا امریکاییان را متهم کرده‌اند که در جریان قیام علیه مصدق، به مخالفین وی کمک‌های مالی کرده‌اند. مدارک انکار ناپذیر نشان می‌دهد که در این جریان ، سازمان مرکزی اطلاعات امریکا (سیا) ، شصت هزار دلار خرج کرده است .» پاسخ به تاریخ ، ابی جا بی نا ، ۱۳۵۸) ، ص ۷۷.

35. کتاب خاطرات و تالمات محمد مصدق به قلم خودش

36. ضمیمه کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، غلامرضا نجاتی. همچنین ن.ک به کتاب کودتا در کودتا نوشته کرمیت روزولت

37.شاه در این باره می‌نویسد، «در مرداد ۳۲، پس از حصول اطمینان از پشتیبانی ایالات متحده امریکا و انگلیس که سرانجام سیاست مشترکی را آغاز کرده بودند و پس از بررسی اوضاع با کرومیت روزولت ، نماینده سازمان مرکزی اطلاعات ایالات متحده ، بر آن شدم که برای یافتن راه حلی ، وارد عمل شوم». همان ، ص ۷۷ ؛ برای اطلاع از تشکیل و سازماندهی کودتاگران و جریان کودتا رجوع کنید به : حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ج.۱: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، تهران ، انتشارات اطلاعات ،‌۱۳۶۹ ، ص ۱۷۶ـ۱۸۵.

38.کیهان 11 آبان 32

  1. کیهان 17 شهریور 32
  2. ن.ک جلد 3 از کتاب مکتوبات و پیام های آیت الله کاشانی 
/ 0 نظر / 27 بازدید