امپراطوری کوروش بزرگ ترین امپراطوری جهان

طبق وبسایت گینس بزرگترین امپراتوری تاریخ با توجه به درصد جمعیت؛ متعلق به هخامنشیان بوده که به “امپراتوری پارس” شناخته می‌شود. این امپراتوری بنا به تحقیقات (در زمان خودش) شامل حدود ۴۹٫۵ میلیون از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان و بالغ بر ۴۴ درصد جمعیت جهان بوده است!

امپراتوری پارس توسط کوروش بزرگ در ۵۵۰ سال پیش از میلاد بنیان نهاده شده و شامل آسیای مرکزی، خاورمیانه، حاشیه مدیترانه، افریقای شمالی و حتی بخش‌هایی از اروپا می‌شده است.



رد حذف هخامنشیان از کتاب تاریخ مدارس

یکی از شایعات فراگیر در میان مردم ماجرای روز کوروش (۲۹ اکتبر) و حذف بخش هخامنشیان از کتب مدارس است.
قبلاً بارها گفته‌ شده که روزی به نام روز کوروش در هیچ تقویمی ثبت نشده است.
اما در مورد حذف هخامنشین از کتب درسی خبرنگار روزنامه خراسان  مورخ 1390/08/09 تحقیق جامعی انجام داده که کاملاً این موضوع را رد می‌کند. در این گزارش امده است:


منش پسندیده ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی

هرودوت(۴۹۰-۴۲۵ پیش از میلاد) بزرگ‌ترین تاریخ‌نگار جهان باستان است که او را پدر تاریخ نیز دانسته‌اند. هر چند در نگارش نبردهای ایران و یونان از هم‌زبانان یونانی خود پشتیبانی می‌کند، بخش مهمی از تاریخ باشکوه ایران باستان از نوشته‌های او یا به کمک آن‌ها شناخته شده است. شناخت کنونی ما از ملت‌های کهن دیگری مانند بابلی‌ها، مصری‌ها، فینیقی‌ها، نیز تا اندازه‌ی زیادی از نوشته‌های او به دست آمده است. به نظر می‌رسد او نخستین کسی باشد که واژه‌ی هیستوری را به معنای تاریخ به کار برده است.

او درباره خصلتهای پدران ایرانیمان می نویسد:
ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند.

هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند.

ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گذارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند.

ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است.آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند.

در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند.

ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند.



بررسی زندگی و نقش سیاسی آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در تاریخ معاصر ایران


در این نوشتار تلاش شده است به بررسی مختصری از زندگی آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در روند تاریخ معاصر ایران و مهمترین رویکرد این دو شخصیت در مسائل و تعاملات سیاسی مربوط به جریانات ملی شدن صنعت نفت و حکومت پهلوی پرداخته شود.البته تمرکز این پژوهش بیشتر بر نقش سیاسی آیت الله کاشانی می باشد.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

مقدمه:

نقش روحانیون در جنبش ها و قیام های مردمی به خصوص در 200 سال اخیر کشورمان چشمگیر بوده است. نقش روحانیون را ابدا نمی توان منکر شد و اما نباید اغراق آمیز نیز جلوه داد، متاسفانه سالهاست شاهدیم سیمای حکومتی با نگاهی مغرضانه به تحریف تاریخ پرداخته و با تنگ نظری سعی در بزرگ جلوه دادن آیت الله کاشانی نموده است. آنچه در این مقاله می آید بیان و واکاوی نقش آیت الله کاشانی در جنبش ملی شدن صنعت نفت و به خصوص از واقعه 30 تیر1331 به بعد می باشد. امید که با دیدن مستندات، مستدلات و گفته ها خود به قضاوت نشینیم و پاسخ گوییم که چرا نام مصدق بعد از گذشت نیم قرن روز بروز پر فروغ تر و نورانی تر میگردد و حکایت آیت الله کاشانی به آنجا می رسد که پسرش باید دوران او را توجیه (وتحریف!) کرده و حقیقت را وارونه جلوه دهد.(1)

به طور کلی می توان روحانیت را در آن برهه زمانی بر حسب نگرش و مواضع در سه دسته جای داد:

دسته اول که رهبری آنها را آیت الله بروجردی (مرجع بزرگ شیعیان و ساکن در قم) در اختیار داشتند،در مسائل سیاسی روز با احتیاط فراوان برخورد می کردند و مصلحت نمی دانستند روحانیت وارد نزاعهای سیاسی شوند، ترجیح می دادند به کادرسازی و تحکیم بنیان های سازمانی و فکری حوزه بپردازند(2) با این نگرش با حکومت مصدق کاری نداشتند و چون در ظاهر محمدرضا شاه اسلام و تشیع را برپای میداشت و حوزه های علمیه را آزاد گذاشته بود، با او نیز مخالفتی نمی کردند. آیت الله بروجردی بعد از کودتا و بازگشت شاه به ایران به او تلگرافی فرستاد و ورود او راخیر مقدم گفت و بعد از سقوط هواپیمای برادر شاه، آیت الله به شاه توصیه کردند: «چون شما متعلق به شیعه هستید برای حفظ تشیع، در مسافرت از سوار شدن بر هواپیما خودداری کنید، مبادا جانتان به خطر بیافتد!».(3)

دسته دوم روحانیون مبارزی بودند که تا آخرین لحظه با مصدق ایستادند و حتی بعد از کودتا هم پشت او را خالی نکردند. آیت الله سید رضا زنجانی، آیت الله طالقانی، آیت الله محلاتی، آیت الله سید جعفر غروی... از این دسته بودند.

 و دسته آخر گروهی بودند که نه تنها شاه را ستایش می کردند بلکه مصدق را هم می کوبیدند. این آیت الله ها دست به دست هم دادند تا دولت مصدق سرنگون شود تا آنجا که توطئه ی ناکام قتل مصدق در 9 اسفند را طرح ریختند. اینها طوری وانمود کردند که حزب توده تحت حمایت مصدق می خواهد بر ملت سوار شود وکمونیسم را رواج دهد. آیت الله طالقانی در خاطراتش درباره اینان اینگونه تعریف می کند:

«در منزل آیت الله بهبهانی که از علمای درباری بود تنی چند از نویسندگان هم نشسته بودند. نویسندگان با جوهر قرمز به امضای جعلی حزب توده برای تمام علما و ائمه جمعه کشور با پست نامه نوشتند که محتوای آن این بود:

"ما بزودی شما را با شالهای سرتان بالای تیر های چراغ برق بدار خواهیم زد.امضا.حزب توده"»(4)

اما آیت الله کاشانی راه هیچ کدام از این 3 دسته را پیش نگرفت، ابتدا با نهضت پیش آمد و سپس تدریجا از نهضت و اهدافش فاصله گرفت و بالاخره به نهضت پشت کرد. در اینجا نه می خواهیم نقش آیت الله کاشانی را بی اهمیت جلوه دهیم که همگان می دانند که نقش او در بسیج مردمی در سی تیر  بسیار پر ارزش است ونه می خواهیم اغراق را پیشه کنیم و وانمود کنیم که نقش او در قیام سی تیرحرف اول را زده که همگان می دانند نقش حزب زحمتکشان، توده و نیروی سوم در هماهنگی، بسیج و کشاندن مردم به خیابان ها غیر قابل انکار است. آنچه دراینجا می آید سخنانش بعد از 30تیر 1331 است و همچنین ذکر ماجراهایی که حقیقت را معلوم می کند.

 

 

 

 



عوامل آسیب رسان به بناهای باستانی

 

 

 

برگرفته از روزنامه اطلاعات: بقایای بناهای باستانی، به ویژه بناهای خشتی، همواره مورد تهدید عوامل تخریب کننده قرار می‌گیرند. جلوگیری از ویرانی آنها تقریباً غیر ممکن است، اما دولت‌ها با تصمیم گیری‌های درست، صرف بودجه و البته حس دلسوزی برای سرنوشت آنها می‌توانند این روند را به کندترین حد ممکن برسانند و زیبایی بناهای باقی مانده از روزگار گذشته را برای نسل‌های آینده حفظ کنند. برای رسیدن به این هدف، یعنی بررسی‌های آسیب شناسی بقایای خشتی، باید از ماهیت مواد، روند تخریبی آنها و عوامل فعالی که در زمان حال به آنها آسیب می‌رسانند آگاهی داشت. به موازات این امر باید از روش‌های حفاظتی کارآمد بهره گرفت تا نتیجه‌ای مورد پسند به دست آید.

 

رطوبت

یکی از اصلی‌ترین دلایل آسیب دیدگی و فرسایش بقایای باستانی، رطوبت است که در اثر برف و باران ایجاد می‌شود. بیشتر بناها در برابر رطوبت آسیب پذیر و بسیار حساس هستند. رطوبت می‌تواند به شکل‌های تصاعدی، نفوذی و تعریقی در بافت یک بنا نفوذ کند. در یک محوطه باستانی تمامی این اشکال عمل می‌کنند. بیشتر میزان تخریب زمانی روی می‌دهد که رطوبت لایه‌های خشتی را از ساختار دیوارها جدا کند. این امر در اثر حرکت آب، کاهش مقاومت کششی خشت‌ها در اثر جذب رطوبت و هدایت و انتقال نمک‌های محلول و تشکیل چرخه‌های انحلال و تبلور نمک ایجاد می‌شود. ‏

 

ترک خوردگی

عامل دیگر در تخریب بناهای باستانی، ترک خوردگی است. ترک خوردگی‌ها در اثر عوامل مختلفی چون انقباضات سطحی و ادواری که اختلاف شدید دمای روز و شب ایجاد می‌کند به وجود می‌آید. هنگامی که خورشید بر سطح دیواری خشتی می‌تابد، دمای سطحی را بالا می‌برد و به دنبال آن اختلاف دما بین سطح و عمق به وجود می‌آید. ‏

 

باد و طوفان ‏

باد و طوفان نیز باعث از بین رفتن بناها می‌شوند. عملکرد فرسایشی برخورد ذرات شن در اثر طوفان، بناها را از شکل منظم معماری خود خارج می‌کند و اگر خوب از آنها محافظت نشود تخریب می‌شوند. ناگفته نماند که وزش باد همیشه هم ویران کننده نیست و گاهی این عنصر شگفت انگیز طبیعی، دست‌های نامرئی خود را به کار می‌گیرد تا در طول قرن‌ها و هزاره‌ها به برآمدگی‌های زمین مثل کوه‌ها و تپه‌ها، شکل‌های زیبا بدهد. این اشکال غول آسا به ویژه هنگام غروب آفتاب بیشتر نمایان می‌شوند و به صورت انسان‌ها و حیوانات عظیم الجثه باعث حیرت آدمی می‌شوند.‏

 

رویش گیاهان ‏

هنگامی که گیاهان بی وقفه در یک محوطه تاریخی رشد می‌کنند و به صورت گسترده همه جا را می‌پوشانند دیواره‌های بنا سست می‌شوند. به علاوه رشد و حر کت ریشه‌ها باعث از بین رفتن انسجام قسمت‌های مختلف بناها می‌شوند. گاهی ریشه‌ها آن قدر قدرتمند هستند که می‌توانند دیواری را دو نیم کنند یا از شکاف خشتی محکم رسوخ کنند و خود را به سوی دیگر برسانند. گاهی هم رشد گیاهان محیط مناسبی برای چرای گله فراهم می‌آورند. در نتیجه آمد و شد چهارپایان محوطه باستانی آسیب می‌بیند. اگر حیوانات اهلی نباشند و به صورت وحشی در طبیعت زندگی کنند در این مکان‌ها، به ویژه وقتی پوشش گیاهی داشته باشند، لانه سازی می‌کنند و با فعالیت زیستی خود سبب تخریب می‌شوند.‏

 

عوامل انسانی

انسان‌ها خواسته یا ناخواسته به بناهای باستانی آسیب وارد می‌کنند. حفاری‌های غیر مجاز غارتگرها که برای به یغما بردن ثروت زیرخاکی یک کشور انجام می‌شود عاملی عمدی به شمار می‌رود. به این ترتیب چاله‌هایی بر جا می‌ماند و لایه‌های بنا مخدوش می‌شوند. در مورد عوامل غیر عمدی در وارد آمدن آسیب‌ها به بناهای تاریخی و باستانی می‌توان به حضور بی رویه و بی برنامه بازدیدکننده‌ها اشاره کرد. شیوه‌های نادرست نگهداری و مرمت این بناها نیز عامل دیگر تخریب به حساب می‌آید که گاهی به دلیل آگاهی کم و گاهی به دلیل کمبود بودجه است.



آن جا کجاست؟

آن جا کجاست که:

منطق تقلیداست،

کتاب دکوراست،

روزنامه تبلیغات است،


آزادی میدان است،

جمهوری خیابان است،

استقلال تیم است،

شعارآسان است،

شعورنایاب است،

پینه های دست عار است،

پینه بر پیشانی افتخار است.

دروغ حلال است،

شادی حرام است،

اعدام اصلاح است،

اصلاح فساداست،

داناافسرده است، نادان کامیاب است،

درد مردم بی درمان است،

ریا ایمان است،

ایمان برای نان است،

زر برای زوراست،

زوربرای زر است،

و تزویر برای هردو ...

چقدر اینجا آشناست !!



دریاچه ارومیه فرزند بیمار ایران است !

چند ماه یا شاید چند سالی است هیچ خبری از بهبود وضعیت دریاچه ارومیه منتشر نمی‌شود؛ اما تا دلتان بخواهد خبرهای نا امید کننده زیاد است. سطح آب دریاچه هر سال و هر ماه کمتر می‎شود و نمک با سرعتی دور از تصور جای آب را در بستر دومین دریاچه آب شور دنیا می‎گیرد. مسئولان سازمان حفاظت از محیط زیست هر روز وعده از راهکارهای جدیدی به میان می‏آورند و مصاحبه پشت مصاحبه که به فکر نجات دریاچه ارومیه هستند. اما باز هم خبری از بهتر شدن اوضاع به گوش نمی‎رسد.

 

ادامه خبر در خبرگزاری میراث فرهنگی ...



اراده بر تغییر خویش

توصـیه می کنم این متن را حتما بخوانید.

تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.

برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است!

اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند.

تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.

ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوه‌هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می‌باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌کند.

مثال بعدی سوئیس است.

کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شکلات‌های جهان را تولید و صادر می‌کند. در سرزمین کوچک و سرد سوئیس که تنها در چهار ماه سال می‌توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می‌شود.

سوئیس کشوری است که به امنیت، نظم و سخت کوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده‌است .(بانک‌های سوئیس(

افراد تحصیل‌کرده‌ای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص می‌کنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی می‌گیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد و فعال تبدیل می‌شوند.

پس تفاوت در چیست؟

تفاوت در رفتارهای است که در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می‌کنند:

.1اخلاق به عنوان اصل پایه

.2وحدت

.3مسئولیت پذیری

.4احترام به قانون و مقررات

.5احترام به حقوق شهروندان دیگر

.6عشق به کار

.7تحمل سختی‌ها به منظور سرمایه‌گذاری روی آینده

.8میل به ارائه کارهای برتر و فوق‌العاده

.9نظم‌پذیری

.10عدم تحمیق توده ها

 

اما در کشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می‌کنند.

در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود!

کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است!

کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت!

کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد فرصت طلب، آدمهای زرنگ خوانده می شوند!

انسانهای منظم افراد خشک و بی حال هستند!

همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله  هستند

و.........

ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده‌است.

ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده‌است.

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.

 

پس بیایید از خودمان شروع کنیم و به جای یادآوری تاریخ و تمدن و پیشرفت گذشته برای حال و آینده سربلندی دوباره سرزمین خود کوشش کنیم ...

از همین لحظه...

 



کوروش و نمایندگان یونان

س از تسخیر سارد به دست پارسیان و سقوط کرزوس، شهرهای یونانی نشین ایونی و ائولی با دستپاچگی نمایندگانی به سارد و نزد کوروش فرستادند و پیشنهاد کردند که حاضرند با همان شرایطی که قیمومیت کرزوس را پذیرفته بودند، قیمومیت پارسیان را نیز بپذیرند. کوروش پس از اینکه به پیشنهادهای سفیران گوش فرا داد، قصه ای برای ایشان نقل کرد که هرودوت آن را به این قرار ثبت کرده است:
کوروش در پاسخ گفت:( نی زنی در کنار دریا محو تماشای ماهیانی بود که در آب شنا می کردند. به امید اینکه آنها را به بیرون آمدن از آب و به رقص و طرب وادارد به نی زدن می پردازد. چون امیدش نقش برآب می شود توری در آب می اندازد که تعداد زیادی ماهی در آن می افتند. وقتی تور را از آب بیرون می کشد، ماهیان در درون تور به جست و خیز در می آیند. نی زن خطاب به آنان می گوید: بس کنید! آن وقت که من نی می زدم نرقصیدید و حتی از آب هم بیرون نیامدید، حال دیگر رقص شما بی فایده است.)

معمولا فاتحان عادت ندارند که خشم و خروش خود را به دشمنان با بیان جملات زیبا و شاعرانه بفهمانند. و مسلما کوروش می توانست از بیان مقصود خود در جامه چنین بیانات شیرین و نمکین چشم بپوشد. او با ذکر این قصه در واقع مردم ایونی و ائولی را ملامت می کرد از اینکه چرا وقتی به ایشان پیشنهاد کرده بود به ازای گرفتن چند پاداش خوب سیاسی خویشتن را از قید قیمومیت لیدیه آزاد کنند و با پارسیان متحد بشوند ایشان حاضر نشده بودند به حرفش گوش بدهند و اکنون دیگر این خوش رقصی ها فایده ای ندارد.

برگرفته از کتاب کوروش بزرگ اثر آلبرشاندور


گات ها،سروده های زرتشت

زندگی نامه زرتشت:

زرتشت دهقان زاده ای آریایی و اولین و آخرین پیامبر آریایی نژادها ، اقوام هند و اروپایی و ایرانیان است که انسان ها رابه پرستش خدای یگانه فراخواند و پس ازسال ها تلاش عده زیادی به دین او گرویدند. زرتشت بزرگترین پیامبری است که در آغاز تاریخ بشر ظهور کرده و به وسیله‌ی فلسفه‌ی خود، بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس مذهب خود را بر آموزه‌های اخلاقی نهاد. زرتشت کوشید تا آدمی را از بارهای گران تقلید که هیچ اثر نیک اخلاقی در آن نیست، آزاد سازد و بفهماند که مقصود از مذهب، پیروی از اخلاق نیک و معرفت به راستی و درستی است، این بود که پایه‌ی دین خود را بر اندیشه و گفتار و کردار‌نیک گذاشت و تنها راه خوشبختی و نجات را پیروی از این سه اصل دانست بنابراین دین زرتشت یک انقلاب فکری، اجتماعی و مادی در سرزمین ایران به وجود آورد که بر اثر آن، مردم خدایان پنداری و پرستش قوای طبیعت مانند آفتاب و ماه و ستارگان و خاک و آتش و آب و باد را کنار گذاشتند، زندگی خانه به دوشی را ترک کردند، و به شهر نشینی، سازندگی، کار، کوشش و همکاری روی‌آورند.

بعدها اصول زیادی از آیین زرتشتی داخل دین یهود(دین یکتاپرستی که حضرت موسی(ع) میان اقوام سامی به تبلیغ آن پرداخت) شد و پس از آن در ادیان دیگر نیز نفوذ کرد.

  درباره زمان و مکان تولد زرتشت اختلاف نظر وجو دارد و این ناسازگاری نه به‌خاطر کمبود، بلکه به جهت تضاد مدارک و ماخذی است که تاریخ کلاسیک(تاریخی که نویسندگان کلاسیک یونان ذکر کرده‌اند)و تاریخ سنتی(تاریخی که منبع اصلی آن کتاب غیر مذهبی «بند هشن» است که در دوره ساسانیان نوشته شده است) بیان می کنند،اما با انجام محاسبات نجومی تاریخ زرتشت را حدود 4000 الی 6000 قبل از مسیح(ع) می‌دانند و بیشتر تاریخ شناسان هم مکان تولد او را در ناحیه ماد (آذربایجان) و تخت سلیمان کنونی و یا ارومیه ذکر کرده اند و به همین دلیل دریاچه ارومیه را مقدس می شمرند.

زرتشت پیش از پیامبری و از همان آغاز عمر به مهربانی و سرشت لطیف معروف شد. در هنگام بروز قحطسالی که در ایام جوانی او اتفاق افتاد، نسبت به سالخوردگان احترام و مهربانی و نسبت به جانوران محبت و شفقت داشت. زرتشت وقتی به سن 20 سالگی رسید، پدر و مادر و همسرش را رها کرد و برای یافتن پاسخ پرسش هایی که اعماق ضمیرش را به خود مشغول کرده بود در اطراف جهان سرگردان شد و به هرکجا می توانست رفت و با هرکسی سخن گفت.در منابع یونانی آمده است که زرتشت هفت سال را در غاری  که در نزدیکی دریاچه ارومیه و در بالای کوه سبلان قرار داشت به خاموشی مطلق سپری کرد به گونه ای که شهرت زرتشت به روم هم رسیده بوده و گفته می شد که مردی 20 سال تمام را برای کشف حقیقت هستی در بیابان ها گذرانده و جز پنیر چیزی نخورده است.

زرتشت وقتی به سن 30 سالگی رسید به مکاشفاتی رسید . معجزات و کرامات زیادی برای زرتشت نقل می کنند از جمله این که می گویند نخستین بار نزدیک وطن خود به زرتشت کشف و شهود دست داد وفرشته بلند قد در برابرش ظاهر گشته و با او به گفت و شنود پرداخته است.فرشته الهی به او فرمان داده است که روانش را پاک کند تا صعود کرده و در پیشگاه اهورامزدا (خدای حکیم) حاضر شود.

او ده سال را به پرستش مزدا مشغول بود و مردم زمانه اش او را آزار می دادند و به او ستم می کردند. پس از این مکاشفه شروع به تعلیم مردم کرد. در ابتدا کسی به سخنان او گوش نمی داد. او  چند بار ناامید شد و روان پلید "انگره مینو" او را وسوسه کرد که عبادت مزدا را کنار بگذارد. لکن زرتشت در عقایدش پایدار بود اما به دلیل وجود مخالفان و دشمنان متعدد چون کار دعوت در وطنش پیش نمی‌رفت با چند نفر از یارانش برای فرار از آزار و اذیت به شرق ایران و به احتمال زیاد به بلخ (بلخ اینک جزو کشور افغانستان است) برای دعوت و تبلیغ دین پناه برد.

اولین کسی که آیین زرتشت را پذیرفت پسر عمویش «میدینیمائونها» بود. سپس در یکی از سرزمین های شرقی ایران به

دربار پادشاهی به نام ویشتاسب یا گشتاسب راه یافت و مدت دو سال سعی بسیار کرد تا این پادشاه را به دین خود درآورد. در ابتدا پادشاه تحت تأثیر کارپان ها (مغان) قرار داشت که در اوستا کاهنانی حریص و دنیادوست معرفی شده اند. آنان به روش باستانی حیوانات را قربانی می‌کردند و به سحر و جادو اشتغال داشتند. کارپان ها به ضدیت با زرتشت پرداختند که موجب شد زرتشت دستگیر و زندانی شود. اما بعد از دو سال زرتشت معجزه ای انجام داد و اسب سیاه محبوب ویشتاسب که به بیماری ای کشنده مبتلا شده بود را درمان کرد. همسر ویشتاسب یعنی «هوتائوسا» هم از زرتشت حمایت کرد تا بالأخره شاه به دین زرتشت درآمد.

ظاهراً زرتشت در سن 42 سالگی گشتاسب را پیرو خود کرده است. این که گشتاسب یا ویشتاسب که بوده مشخص نیست. برخی عقیده دارند که وی پدر داریوش پادشاه هخامنشی بوده. ولی بسیاری نیز این نظر را رد می کنند. گرویدن شاه به زرتشت از روی خلوص بود و ویشتاسب تمام نیرویش را برای نشر دعوت زرتشت به کار گرفت. درباریان و امرا هم به دنبال شاه به زرتشت گرویدند.

در20 سال پایانی عمر زرتشت حکایت های زیادی وجود دارد. او تمام این دوران را به نشر دین اهورامزدا در میان ایرانیان گذراند. همچنین درگیر دو جنگ با دشمنانش شد. این دشمنان تورانی ها بودند. تورانی ها به سرزمین گشتاسب لشکرکشی کردند. دلیل لشگرکشی تورانیان به رهبری ارجاسب بر ضد گشتاسب این بود که گشتاسب به دین مزدیسنا گرویده بود.

در جنگ اول اسفندیار پسر گشتاسب رشادت های زیادی کرد که شرح آن در شاهنامه نیز آمده است. ایرانیان در این جنگ پیروز شدند. جنگ دوم زمانی رخ داد که زرتشت به سن 77 سالگی رسیده بود. در این پیکار هم سپاه گشتاسب پیروز شد. اما زرتشت عاقبت در این جنگ کشته شد. نویسندگان اوستا گفته اند که وقتی تورانیان شهر بلخ را گرفتند یکی از آنان ناگهان به سمت زرتشت حمله کرد و او را در یک آتشکده و در برابر محراب آتش، در حالی که به عبادت مشغول بود به قتل رساند. ظاهراً زرتشت 24 سال پیش از سلطنت هخامنشیان و به قدرت رسیدن کوروش بزرگ در گذشته است.

گات ها

گاتهای مقدس، سروده های زیبای اشوزرتشت است.(اشو=معلم)

گاتها به سبب عاری و منزه بودن از هرگونه موهومات مذهبی و مطالب خارق‌العاده مایه‌ی شگفتی پژوهشگران شده است، به گونه ای که باید گفت در میان کتاب‌های مذهبی، گاتها نخستین کتابی است که از زمان بسیار کهن، بر ضد موهومات مذهبی می‌ستیزد و بنیان بلند یکتاپرستی را بر پایه‌ی عقل و علم نهاده، چنان‌که اشوزرتشت در گاتها (یسنای 30 بند 2) پیروان خود را از تقلید و پیروی کورکورانه و ندانسته باز‌داشته وآموزش می‌دهد که آنچه را شنوید به عقل درست و منش‌ پاک و روشن سنجیده آنگاه بپذیرید.

گاتها نخستین کتاب مقدسی است که از چندین هزار سال پیش، بشر را به شاهراه وحدت راهنمایی کرده و بر ضد گروه پروردگاران آریایی، آیین مزدیسنا (یکتاپرستی) را استوار ساخت. در گاتها اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) آفریننده‌ی کل و مرکز دایره‌ی وجود، دانسته شده است.

اشوزرتشت تنها به فلسفه و تعلیم روحانی بسنده نکرده بلکه کاملا طرفدار خوشی و خوشبختی بشر و زندگانی اجتماعی است. به‌همین مناسبت از گوشه‌گیری و انزوا بیزار است. اشوزرتشت همچون بودا آموزش نمی‌دهد که نجات هرکس در فنای اوست و باید از همه‌ی خوشی‌های مادی و جسمانی دست شسته، در گوشه‌ی انزوا با اعمال شاقه، ریاضت کشد. بلکه برعکس،می‌فرماید انسان برای زندگانی اجتماعی ، کامل و سودمند، آفریده‌ شده و زندگانی یک مبارزه‌ی همیشگی بین بدی و نیکی است و ما باید مادام‌العمر، پشتیبان راستی و درستی بوده و بر ضد بدی و زشتی بستیزیم. تعالیم اشو زرتشت با سایر تعالیم پیش از اسلام که معتقدند، زندگانی بشر با یک گناه بزرگ آغاز شده و انسان گناهکار است، منافات کلی دارد، زیرا آنان معتقدند زندگانی انسان از آغاز آفرینش لکه‌دار است و فقط به وسیله ریاضت، کشتن نفس، تحمل انواع سختی‌ها و شکنجه‌ها یا با شفاعت و غیره می‌توان خوشبختی و نجات اخروی را به‌دست آورد.

گاتها به انسان درستی و داد و احترام به قانون را آموزش می‌دهد و آنها را در برابر مسوولیت‌های لازمه قرار می‌دهد و مقصود از آفرینش انسان را این می داند که از پرتو کوشش خود، جهان را آباد و جهانیان را شاد و شهریاری آسمانی را در جهان برپا سازد.

جهان‌بینی آیین زرتشت با این که سرچشمه‌ی ملی و ایرانی دارد، هرگز پشتیبان حقوق یک طایفه و قوم و وکیل دعاوی آرمان‌های یک ملت از راه شخص نیست بلکه به سوی جهان‌شمولی گرایش دارد. پندار «گاتها» که درس دادگری و قانونمندی و فرزانگی والایی را می‌گستراند، انسان را بر پایه‌ی اندیشه‌ها، گفتار و رفتارش داوری می‌کند. مساله‌ی خون و تبار، مورد مهر و توجه او نیست.

زرتشت افسانه‌ها و داستان‌های عامیانه را که زاینده‌ی خدا یا دانش اساطیری و یا الوهیت‌های ثانوی، خشن، مادی و زمخت‌اند، هیچ و پوچ می‌شمارد. از همه‌ی عواملی که به‌منزله‌ی ابزار و مجرا به‌شمار می‌رود، یا نقش پناهگاه و یا حتی زمینه‌ای را برای خدایان مذاهب عامیانه ایفا می‌کند، زرتشت تنها و تنها «آتش» را نگاه می‌‌دارد، یعنی همان آتش ناپایدار و متحرک و به چنگ نیامدنی و آن را پاک‌ترین مظهر مزدا(خدای یکتا) و نماد آن، می‌شمرد. آن را مقدس می شمارد ولی برخلاف نظر عوام آن را نمی پرستد!

 






آخرین مطالب

» امپراطوری کوروش بزرگ ترین امپراطوری جهان ( ٩ فروردین ۱۳٩۳ )
» رد حذف هخامنشیان از کتاب تاریخ مدارس ( ٩ فروردین ۱۳٩۳ )
» منش پسندیده ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی ( ٧ فروردین ۱۳٩۳ )
» بررسی زندگی و نقش سیاسی آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در تاریخ معاصر ایران ( ٦ فروردین ۱۳٩۳ )
» عوامل آسیب رسان به بناهای باستانی ( ۱۸ مهر ۱۳٩۱ )
» آن جا کجاست؟ ( ٢٩ امرداد ۱۳٩۱ )
» دریاچه ارومیه فرزند بیمار ایران است ! ( ۱٧ امرداد ۱۳٩۱ )
» اراده بر تغییر خویش ( ٧ امرداد ۱۳٩۱ )
» کوروش و نمایندگان یونان ( ۳٠ تیر ۱۳٩۱ )
» گات ها،سروده های زرتشت ( ۱٦ خرداد ۱۳٩۱ )